هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

سیزده بدر(روز طبیعت)

دختر نازم روز سیزدهم با مامان اکرم اینا داداش داوود اینا دایی احمد اینا عمو جابر اینا مامان نرگس اینا رفتیم به جنگل های اطراف(عالی کیا سلطان) خیلی خوش گذشت دخترم عصز هم عمه اینا با خاله رباب اینا اومدن پیش ما شما هم به شدت علاقه داشتی که راه بری هرچند که هنوز نمیتونی تنها راه بری پس مامان اکرم بیچاره تمام مدت دست شمارو گرفته بود و دلا دلا راه میرفت   اینم هدیه و دایی احمد دو  خسته دو اخمو روز چهاردهم مامان اکرم اینا همراه با گریه شما بدرقه شدن ...
24 فروردين 1391

دریا

سلام عزیزم چند روز که اینجا هوا حسابی گرم شده ما هم از فرصت استفاده کردیم و روز دوشنبه رفتیم دریا شما اول می ترسیدی اما کم کم راه افتادی و یه کم پاهات رو تو آب زدی اما آب سرد بود و بیشتر نمی شد آب بازی کنی امروزم رفتیم بانک حسابی شلوغ کردی و از هر کارمند یه شکلات گرفتی آخه بیچاره ها از دست جیغ های شما سر درد گرفتن ...
24 فروردين 1391

پنج روز دوم عید 91

گل دخترم روز پنجم عید رفتیم ورامین هدیه و سبحان با کلاس می شوند روز ششم به چند تا از فامیل سر زدیم   روز هفتم رفتیم خونه مادرجون صغری روز هشتم نشستیم تو خونه روز نهم رفتیم تهران گردی به کاخ موزه نیاوران و موزه موسیقی و چند جای دیگه سر زدیم   روز دهم برگشتیم خونه و فهمیدیم دندون آسیا بالا سمت راست شما دراومده ...
16 فروردين 1391

پنج روز اول عید 91

سلام دختر گلم امروز پانزدهمین روز از بهار ٩١ هست و من با عرض معذرت نتونستم تو این مدت برات چیزی بنویسم آخه عید بود دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!! دختر گلم اینم روز شمار عید ٩١ روز اول سال تحویل شد در حالی که من داشتم لباس شما رو عوض می کردم و بعد با پدر رفتیم خونه مامان نرگس مامان اکرم و دایی و زندایی و مادرجون ربابه و دایی صادقو خوانوادش مشهد بودن و دایی داوود اینام قشم بودن خلاصه ما با کلی زحمت با بابا سعید تماس گرفتیم و عید رو تبریک گفتیم و بعد هم به چند تا از بزرگتر ها سر زدیم روز دوم هم به همین منوال گذشت روز سوم هم همین طور روز چهارم هم همین طور هدیه و پدر و هفت سین شهر   ...
15 فروردين 1391

برف!!!

سلام دخترم  روز شنبه اینجا برف می اومد یعنی ٣ روز مونده به شروع سال ما هم کلی ذوق کردیم و برف هم کم لطفی نکرد و یه کمی زمین رو سفید پوش کرد اینم عکس هدیه خانم با آخرین!! برف سال ٩٠ بوسسسسسسسسسسسس ...
29 اسفند 1390

چهار شنبه سوری

سلام گلم دیروز چهار شنبه سوری بود ما رفتیم جلوی خونه مامان نرگس آتیش روشن کردیم و  همه همسایه ها با ما همراه شدن و یه عصر خیلی عالی بود حتی آدم های دیگه هم ماشین هاشون رو پارک می کردن و چند دقیقه ای با ما همراه میشدن خلاصه خیلی خوش گذشت البته شما از همه چیز حتی برف شادی و فشفشه های تولد هم می ترسیدی نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
24 اسفند 1390

واکسن 12 ماهگی

سلام عزیزم بعد از ٢٢ روز تاخیر امروز رفتیم واکسن ١٢ ماهگی شما رو زدیم حسابی گریه کردی و آبروی مارو بردی تمام مادر های دیگه با تعجب نگاه می کردن که آخه چرا قبل از اینکه واکسن بزنی داری خودت رو می کشی اما اشکال نداره عزیزم ما بازم دوست داریم این بار واکسنت زیاد سخت نیست و نیاز به مراقبت خاصی نداره دوست دارم جوجو بووووووسسسسسسسسسسسس ...
8 اسفند 1390